غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
435
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
غايت غضب حكم قتل و غارت فرمود و اهل صلاح زبان شفاعت گشاده مهم بر اخذ مال امان قرار گرفت و چون آنچه باسم هرويان اطلاق كرده بودند نامقدور بود بسيارى از مردم بشكنجه و تعذيب هلاك شدند در آن اثنا شيخ داود كه به حكم امير تيمور گوركان در اسفرار حكومت مينمود ياغى گشت و ماهچه رايت نصرت شعار پرتو وصول بر سبزوار انداخته لشگر قيامت اثر قهرا قسرا سبزوار را كه موسوم ببدر آباد بود مسخر ساختند و قرب دو هزار مخالفان را زنده در گل گرفتند تا موجب عبرت ديگر متمردان گردد و در آنواقعه هايله در هرات و اسفزار شرر شروشور و غبار ظلم و زور بمرتبه در التهاب و هيجان آمد كه در اسواق يكدكان بازنماند و در بازارها و كوچها مردكان بر زير يكديگر افتاده هيچكس مجال تجهيز و تكفين نمييافت القصه چون خاطر خطير صاحبقران كشورگير از ممر هرات و اسفزار فارغ شد عنان عزيمت بصوب ملك نيمروز تافت و شاه جلال الدين فراهى بپاى دولت خواهى از قلعه بيرون آمده بموكب پادشاهى پيوست و از عواطف نا متناهى بهرور گشت و سپاه جوشن پوش پرجوش و خروش از فراه بحصار زره رفته و جنگ درانداخته در روز آن را مسخر ساختند و بسيارى از سيستانيان را به تيغ بيدريغ گذرانيده علم عزيمت بصوب سيستان برافراختند و بعد از وصول شاه شاهان و تاج قلعه كهى و سراج از شهر بيرون آمده بنوازش صاحبقران بزرگمنش مفتخر گشتند و هنوز آنحضرت با ايشان در سخن بود كه سيستانيان كمر محاربت بر ميان بسته و صف لشگر آراسته ابواب جنگ و عناد بازگشادند و بهادران موكب همايون دست بسيف و سنان برده كارزارى نمودند كه روح رستم دستان برايشان آفرين كرد و مخالفان چندين اسب و استر از لشگر قيامت اثر به زخم تير و خنجر از پاى درآوردند و جمعى كثير از ايشان از دستبرد سپاه نصرتنشان كشته گشته بقية السيف مجروح و خسته جستند و برين قياس دو سه نوبت ديگر ميان جنود نيمروز و عساكر دشمن سوز مقابله و مقاتله اتفاق افناره آخر الامر شاه قطب الدين كه ملك آن ملك بود بپاى عجز و اضطرار و نياز بدرگاه صاحبقران سرافراز شتافت و روى بر خاك نهاده به زبان مسكنت عفو و مرحمت مسألت نمود و آنحضرت جسارت او را بلطف و عنايت مقابل ساخته در وقتى كه بايكتاود كله بربارهء كوه پيكر نشسته بود و بنظارهء لشگر جوانغار مشغولى ميفرمود ناگاه قرب سى هزار از سيستانيان جهالت شعار از شهر بيرون ريختند و تيرباران كرده و تيرى بر ران بارگير صاحب تاج و سرير زدند و آنحضرت عنان يكران بقلب سپاه تافته ملك قطب الدين را بند فرمود و جيبه پوشيده روى بمعركهء كارزار آورد و جنود گردون اقتدار از اطراف و جوانب بيك بار حمله كرده مخالفان را به شهر دوانيدند و حصار و شهر بغلبه و قهر مسخر گشته سپاه قيامت نهيب خلقى بينهايت بقتل رسانيدند و برج و باره سيستان را ويران كرده هرچه درر انديار بود از سيم و زر تا سرب و نحاس و از نفايس و اجناس تا پوست و پلاس بباد غارت و تاراج بردادند و حضرت صاحبقرانى بعد از اجراء قوت غضبى زمام ايالت ويرانهء پر جيفهء سيستان را بشاه شاهان